تبليغاتX
دوســــــــت


دوســــــــت





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

جدید ترین کد آهنگ ها Amir-b646


طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

لینک ثابت ...




نويسنده: ارش کابلی مورخ: یکشنبه سوم آبان 1388 در ساعت: 9:17 قبل از ظهر
|+|

دل نا آرام ...


گریه کردم گریه هم این بار ارامم نکرد        هرچه کردم ... هر چه ...اه ! انگار ارامم نکرد

روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل                         گرمی اغوش شالیزار ارامم نکرد

بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد                        درد دل با سایه و دیوار ارامم نکرد

خواستم دیگر فراموشت کنم، اما نشد                       خواستم، اما نشد، این کار ارامم نکرد

سوختم آنگونه در تب، اه! از مادر بپرس                        دستمال تب بر نمدار ارامم نکرد

ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت           عشق و شعر و دفتر و خودکار ارامم نکرد

این شعر ها دیگر برای هیچ کس نیست                     نه! در دلم انگار جای هیچ کس نیست

انقدر تنهایم که حتی دردهایم                                    دیگر شبیه دردهای هیچ کس نیست

حتی نفس های مرا از من گرفتند                       من  مرده ام در من هوای هیچ کس نیست

دنیای مرموزی ست ما باید بدانیم                          که هیچ کس اینجا برای هیچ کس نیست 

من میروم هرچند میدانم که دیگر                            پشت سرم حتی دعای هیچ کس نیست


نويسنده: ارش کابلی مورخ: شنبه دوم آبان 1388 در ساعت: 12:36 بعد از ظهر
|+|

بــــی وفـــــــا ...


زندگي سخت نيست ما سختش مي كنيم...

عشق قشنگ نيست ما قشنگش مي كنيم....

دل ما تنگ نيست ما تنگش مي كنيم...

دل هيچكس سنگ نيست ما سنگش مي كنيم........... 

 

يك سنگ كافيست براي شكستن يك شيشه..

يك جمله كافيست براي شكستن يك قلب..

يك ثانيه كافيست براي عاشق شدن..

يك دوست مثل تو كافيست براي تمام زندگي.........


نويسنده: ارش کابلی مورخ: چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 در ساعت: 12:18 بعد از ظهر
|+|

بعد از رفتند
شبی از پشت یک تنهایی نمنک و بارانی ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
 تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب سکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم که چرا رفتی
نمی دانم چرا شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
 دانم کجا تا کی برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
 و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زیبای توام
برگرد ....

نويسنده: ارش کابلی مورخ: چهارشنبه یکم مهر 1388 در ساعت: 4:57 بعد از ظهر
|+|

....هنوز توي اين رؤياها بودم كه رفت

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

چشماش رو ديدم و دلم به آسمون رفت.رفت يه جاي خيلي خيلي دور.چشماش دلم رو دزديد و هيچ وقتم پسش نداد
منم به مجازات اينكه دلم رو دزديد نگاهش رو تو چشمام زندوني كردم.اما موند و ديگه بيرون نرفت.انقدر اين نگاه سنگين بود كه چشمام از سنگينيه نگاهش هر شب باروني ميشن
وقتي كه رنگ چشماش خون تو رگ هام شد جاري شد تو كل وجودم توري كه بدون اون رگ هام ميخشكه
خنديد...خندش اونقدر پيچيده بود كه ذهنم تحملش رو نداشت و ديوونه شد
بلند شد و ايستاد.اون موقع انگار يه سرو خودش رو تكون داد و تمام هستي من رو به تسخير خودش در آورد
وقتي حرف زد صداش من رو برد به يه دنياي ديگه انگار داشتن واسم آهنگ دوستت دارم رو ميخوند
....هنوز توي اين رؤياها بودم كه رفت.
هر چي صداش كردم بي معرفت نرو اما اما اما به جايي نرسيد....
رفت اما چشماش دلم رو با خودش برد.نگاهش تو چشمام زندونيه.رنگ چشماش خون تو رگ هامه.هنوز ديوونه ي خنده هاشم.هستيم به تسخير قامتشه.صداش آهنگ توي گوشمه
و من با تمام اين حرف ها عاشقانه فرياد ميزنم:
هرجاي دنيا كه باشي عشق من عاشقتم
حتي اگه منو نخواي بازم ميگم ديوونتم


نويسنده: ارش کابلی مورخ: جمعه بیست و سوم مرداد 1388 در ساعت: 6:18 بعد از ظهر
|+|

گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم
 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 

گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم

گفتی اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم

   
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در

گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم


گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم

گفتی چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام

گفتم که من خود را در او عريان تماشا می کنم


گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند

گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم

گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم


گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم

گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم

گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم

گفتی اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم

   
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در

گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم


گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم

گفتی چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام

گفتم که من خود را در او عريان تماشا می کنم


گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند

گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم

گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم


گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم

گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 


نويسنده: ارش کابلی مورخ: پنجشنبه هشتم مرداد 1388 در ساعت: 2:21 بعد از ظهر
|+|

پرســــــــــــــــتش .....

چشمانت را برای زندگی می خواهم ...               تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

                            اسمت را برای دلخوشی می خوانم ...

دلت را برای عاشقی می خواهم ...

                           صدایت را برای شادابی می شنوم ...

دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم...

عطرت را برای مستی می بویم...

                           خیالت را برای پرواز می خواهم...

و خودت را نیز برای پرستش ...

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com


نويسنده: ارش کابلی مورخ: چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 در ساعت: 9:43 قبل از ظهر
|+|

عـــــــزیـــــــــــز مهـــــربونـــــــــــــــــــــــ ...
                        تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟

اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟

شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات..؟

اجازه هست بیای پیشم یه کم بگم دوست دارم ؟

تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی کسی بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی..؟

خیال کنم دل منو با رفتنت نمی شکنی

                                  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com


نويسنده: ارش کابلی مورخ: چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 در ساعت: 9:14 قبل از ظهر
|+|

گل خاطر من ...
هر جا كه باشى،                                                 بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com  

        دلم ثانيه به ثانيه دعايت مى كند،

                  يادت باشد هر جا كه هستى به فكر غرنت جشمان من هم باش

تو كه پيدا شدى لحظه هاي كنك وخسته ام جاي خود را به عشق وافتاب داد

      ومن عاشقانه مسافر خواب شيرين با تو بودن شدم


براي قلب بهاريت:از خدا چترى مى خواهم كه چون سايبانى غصه هايت را در خود بگيردونكذارب ذره اي غم بر دل نازكت بنشيند.تو را به لحظه هايى كه فريادت مى زنند سوگند مواظب خودت باش


تو را جه گلهاي نيلوفرى ،همجو ياس هاي سبيد وباك.بستان مهتاب وشب بوى عاشق دوست مى دارم جون هرگز براي دوست داشتن پايانى نيست.

      

        بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com  


نويسنده: ارش کابلی مورخ: یکشنبه هفتم تیر 1388 در ساعت: 11:50 قبل از ظهر
|+|

به ساعتت نگاه نکن ...

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

میدونم باید برم

لا اقل بذار بفهممم

چی اومد باز به سرم

انقده حرف خداحافظی نزن تلخه صدات

نمیخوام با تو بودن رو حالا از یاد ببرم

تو هنوز کوه غروری

دلتم غرور میخواد

نه دیگه خورشید قلبم تا ابد در نمیاد

اومدن کار تو بود

رفتنم کار توئه

کاش از این اومد و رفتت

یه کسی خبر میداد

حالا تو خیلی غریبی

با چشام با نفسام

حالا تو دوری از اون گرمی عشق تو صدام

حالا من راه درازی دارم از تو تا سکوت

حالا من بی کسی رو با خاطرات تو میخوام

اومدن کار تو بود

رفتنم کار توئه

کاش از این اومد و رفتت

یه کسی خبر میداد

لحظه ها حرف میزنن میگن که وقت رفتنه

میدونم که این همون حرف دل تو با منه

من میرم حتی نگاهمو بهت پس نمیدم

اون چشات که آینه نیست انگار که جنس آهنه

 

                                       بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
نويسنده: ارش کابلی مورخ: پنجشنبه بیستم فروردین 1388 در ساعت: 9:25 قبل از ظهر
|+|

در انتــــــــظار ...
رفتی امّا یک نفر در انتظارت مانده است
چشمی از جنسِ بهاران داغدارت مانده است
آشِنا دیگر نگاهت را دریغ از ما مدار
چشم هائی مثلِ دریا بی قرارت مانده است
بی گناهی خوب می دانم گناهت عاشقی است
بی وفا در یادِ ما تنها غبارت مانده است

من برایِ چشم هایت قصّه می گویم عزیز :
قصة آواره ای که سر بدارت مانده است
آشنایِ دست هایِ ساده و رؤیائی ام
رفتی اما یک نفر در
انتظارت مانده است. . .

                                                


نويسنده: ارش کابلی مورخ: دوشنبه پنجم اسفند 1387 در ساعت: 11:10 قبل از ظهر
|+|

بزرگترین اشتباه ...

کلاس دهم

وقتی سر کلاس زبان نشستم ..به بهترین دوسـتم و موهای بلند و ابریشمینش چشم دوخنم و آرزو کــردم که کاش مال من بود ..ولی اون هیچ توجهی به من نداشت و میدونستم که احساسی به من نداره . .بعد از کلاس اون به طرف من اومد و ازم جزوه هایی رو که دیروز گم کرده بود و نداشت درخواست کرد من جزوه هارو بهش دادم و اون ازم تشکر کردو صورتمو بوسید

همون موقع خواستم بهش بگم که دوستش دارم و فقط نمیخوام که یه دوست ساده باشیم ولی نفهمیدم که چرا روم نشد بهش بگم

 
---------------------
کلاس یازدهم

..تلفن زنگ زد ..خودش بود خیلی ناراحت بود و زیر لب چیزایی با گریه میگفت درباره این که چه جوری قلبش از عشق شکسته بود از من خواست برم اون جا که تنها نباشه و من رفتم ..تا روی مبل نشستم و به چشمای نازش خیره شدم آرزو کردم که کاش مال من بود .. ولی اون این احساس رو نداشت و من اینو می دونستم .بعد از دوساعت و دیدن یه فیلم کمــدی و خوردن سه بسته چیپس ..تصمیم گرفت که بره بخوابه ..به من نگاه کرد و گفت :متشکرم و ضورتمو بوسید...

 

همون موقع خواستم بهش بگم که دوستش دارم و فقط نمیخوام که یه دوست ساده باشیم ولی نفهمیدم که چرا روم نشد بهش بگم

-------------------------

سال آخر

روز قبل از جشن اون به اتاق من اومد و بهم گفت که دوستش مریض شده و به نظر نمیاد به این زودی حالش خوب شه و کسی رو ندارم که باهاش تو جشن شرکت کنممنم کسی رو نداشتم که باهاش برم به جشن ....ما تو کلاس هفتم به هم قول داده بودیم هر موقع خواستیم بریم جایی و کسی رو نداشتیم ..مث دو تا دوست با هم به اون جا بریم ..شب جشن ..وقتی همه چی تموم شده بود ..من جلوی پله های خونه شون ایستاده بودم و به اون خیره شده بودم که داشت به من لبخند میزدو با چشمای مث کریستالش به من خیـره شده بود ..من آرزو کردم که اون مال من بود ولی اون این جوری فکر نمیکرد و احساس مـن رو نداشـت و من اینو می دونستم ..اون گـــــــــفت :خیلی خوش گذشت ..مرسی ...وصورتــمو بوسید

 

همون موقع خواستم بهش بگم که دوستش دارم و فقط نمیخوام که یه دوست ساده باشیم ولی نفهمیدم که چرا روم نشد بهش بگم



----------------------


روز فارغ التحصیلی

روزا و هفته ها و ماهها تا چشم به هم زدم گذشت و روز فارغ التحصیلی رسیـد ..من می دیدم که اون مث یه فرشته خرامان خرامان رفت بالای سن و مدرکش رو گرفت ..آرزو کردم که کاشکی مال من بود ولی اون احساس منو نداشت و من اینو خبر داشتم ..قبل از این که همه برن خونه شون اون با لباس فارغ التحصیلیش اومد به طرف من و شروع به گریه کرد ..من اونو در آغوش گرفتم و دلداریش دادم ..بعدش اون سرشو از روی شونه من بلند کرد و گفت :تو بهترین دوست منی ازت ممنونم و صورتمو بوسید ...

 

همون موقع خواستم بهش بگم که دوستش دارم و فقط نمیخوام که یه دوست ساده باشیم ولی نفهمیدم که چرا روم نشد بهش بگم

---------------------
چند سال بعد

روی نیمکت کلیسا نشسته ام ..و اون داره ازدواج میـــکنه ..من به اون نگاه میکردم که بله رو میگه و به ســوی زندگی جدیدش میرفت...با یه مرد دیگه ازدواج کرد ..من میخواستم که اون مال من باشه ...ولی اون این احساس رو نداشت و من اینو میدونستم قبل از این که بره به طرف من اومد و گفت ..تو هم اومدی !!!و ازم تشـکر کرد و صورتمو بوسید

.. همون موقع خواستم بهش بگم که دوستش دارم و فقط نمیخوام که یه دوست ساده باشیم ولی نفهمیدم که چرا روم نشد بهش بگم


-----------------------------

تشییع جنازه

سالها گذشت...داخل تابوت به دختری نگاه کردم که یه زمانی بهترین دوستم بود ....تو مراسم ترحیم .اونا دفتر خاطراتش رو که در زمان تحصیل نوشته بود خوندن ..

اون نوشته بود :من به اون خیـــره شدم و آرزو کردم که کاشــــکی مال من بود ولی او احساس منو نداشت و من خبر داشتم ..من میخواسم بهش بگم که دوستش دارم و فقط نمیخوام که دوست ساده باشیم ..من عاشقش بودم ولی نفهمیدم چرا روم نشد بهش بگم ..من آرزو داشتم که اون بهم بگه که عاشق منه ..با خودم فکر کردم و اشک ریختم که کاشکی من گفته بودم

 


نويسنده: ارش کابلی مورخ: پنجشنبه نهم آبان 1387 در ساعت: 10:58 قبل از ظهر
|+|

دوستت دارم...

                                      بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

مدت هابود که مي خواستم رازي را که در سينه دارم به تو بگويم. اما نتوانستم.

 دوست داشتم هنگامي که از کنارم مي گذري اين راز را در چشمان عاشقم بخواني.

ولي تو با بي اعتنايي مي گذشتي تا اينکه امروز قلم را برداشتم تا از بي مهريت بنويسم.

 ولي وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم ديدم نوشته ام: "با تمام وجود دوستت دارم

                                           بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com


نويسنده: ارش کابلی مورخ: یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 در ساعت: 12:4 بعد از ظهر
|+|

یادگـــــاری ...
 

خيلي سخته منتظرش باشي

                              يه عمر با خيالش زندگي كني

                                                             هر شب خوابشو ببيني

يك عمر در حسرت ديدارش بسوزي

                                         براي يه لحظه ديدنش روزا رو بشماري

خيلي سخته براي اون دلتنگي كني ولي اون دلتنگي تو باور نكنه

                                                        اون نمي دونه ، خبر نداره

فكر مي كنه كه اصلا به فكرش نيستي

                                        فكر مي كنه مي خواي بهش نامردي كني

نمي دونه چه حالي داري...

                                 خيلي سخته هيچكس دردتو نفهمه

سخته ، خيلي سخته كه بهش بگي دلم برات تنگ شده و ديگه طاقت ندارم

ولي براي اون اين حرف خنده دار باشه

 

 

 

زندگي گل زردى است بنام غم

  رنگ سرخيست بنام عشق

  فرياد بلنديست بنام آه

  مرواريد غلطانيست بنام اشك

  آينه ايست بنام دل

اشکيست که خشک مي شود

  لبخنديست که محو مي شود

و ياديست که در عالمه فراموشي مي ماند

 


نويسنده: ارش کابلی مورخ: سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 در ساعت: 1:32 بعد از ظهر
|+|

آه... آه... امـــــــــا ...
 

 اینجا اسیر دستهای عشق ،            هر لحظه بی تو رو به پایانم

هر لحظه دردی تازه ،دردی سرخ ،   شاید به جرم اینکه انسانم

این زخمهای نا صبور اینجا ،          چشم انتظار مرهمی از تو

با آنکه هرگز پر نخواهد کرد ،         دستان تو خالی دستانم

من هستم و یاد تو این گوشه ،          در گور تاریک اتاق خود

همدرد من ، هم گریه خوبم ،           جاریست یادت توی چشمانم

انگشتهای مهربان تو ،                  آرام می رقصند و یک لحظه

می پیچد آهنگ سه تار تو ،            در سرزمین تشنه جانم

با آنکه هرگز پر نخواهد کرد ،        دستان تو خالی دستانم

این یک نفس را با تمام خود ،         من عاشق چشم تو می مانم !...


نويسنده: ارش کابلی مورخ: پنجشنبه دهم مرداد 1387 در ساعت: 9:39 قبل از ظهر
|+|

خستـــــــه ام مـــــن ...
 

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر

                                     لااقل نگاهي به پشت سرت کن

                                                                  شايد کسي در پي تو مي دود

و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند

                                     هميشه انقدر ساده نرو و مگذر

                                                                 لااقل نگاهي به پشت سرت کن

شايد کسي در پي تو مي دود

                                    و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند

                                                               و تو... هيچ وقت او را نديده اي

 

 

كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت

                                            كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت

كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست

                                                         با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت

كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان

                                                          داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت

كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود

                                                       كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت

 

 

ای نگاهت رونق فردای من


                      در تو معنی می شود دنیای من

                                                   ای نگاهت بهترین اثبات عشق

                 با تو ماندن ارزو.رویای من

 

 

 

زندگي مثل قصه مرد يخ فروشي است

 که از او پرسيدند فروختي ؟

گفت نخريدند تمام شد .....

 

 

خسته ام
            گردونه گردان خسته ام
                                          خسته ام
                                                      اي خسته جانان خسته ام
ريشه اي تشنه نشسته زير باغ
                                                      بارشي کو ابرو باران خسته ام 
ريشه اي تشنه نشسته زير باغ 
                                                      بارشي کو ابرو باران خسته ام
خشم خورشيد و عبور فصل گرم
                                                      در کويري خشک و سوزان خسته ام
قلب جنگل با تبر در خاک عشق 
                                                      وقت اعدام درختان خسته ام
قلب جنگل با تبر در خاک عشق
                                                       وقت اعدام درختان خسته ام
خسته ام من
                  خسته ام اي
                                   خسته ام و
                                                   خسته
مي زند آبي بر آتش هاي دل
                                                    قطره قطره اشک لرزان خسته ام
شهپره پروازه من آخر شکست
                                                    از نشستن اي رفيقان خسته ام
ساقرم خالي زمي من تشنه کن 
                                                    جرعه اي اي مي پرستان خسته ام
مي چکد اين اشک دردالود من
                                                     از شب و اين درد پنهان خسته ام
از شب و اين درد پنهان خسته ام
                                                    از شب و اين درد پنهان خسته ام
خسته ام من
                  خسته ام اي
                                   خسته ام و
                                                 
خسته
من که آزادي شعارم بوده است
                                                    اين چنين در بند و زندان خسته ام
ظالمان روي زمين تشنه به خون
                                                    زين ستم بر خاک خوبان خسته ام
گر چه دورم عشق من اي خاک من
                                                    از غم خلق پريشان خسته ام
گر چه دورم عشق من اي خاک من
                                                    از غم خلق پريشان خسته ام
                                  خسته ام من
                  خسته ام اي
     خسته ام و
خسته


نويسنده: ارش کابلی مورخ: چهارشنبه نهم مرداد 1387 در ساعت: 2:47 بعد از ظهر
|+|

تــــلنگــــــــــــررر...
 

 

براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما
گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد ميبرن

ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست .

گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک
قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس.

 

 

 

هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید
بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید

من به مرگم راضیم اما نمی اید اجل
بخت بد از این اجل هم ناز می باید کشید

 

نازک تر از بلورم و نرم تر از حرير ...

اگر هم قصد شکستن داري , سنگ بي انصافيست !!

يک تلنگر کافيست.

 

غروب شد خورشيد رفت.

آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ناگهان ستاره اي چشمك زد

آفتابگردان سرش را پايين انداخت.

آري.... گلها هيچوقت خيانت نميكنند.

 

 

هميشه وقتي گريه ميكني اوني كه آرومت ميكنه دوستت داره

ولي اوني كه با تو گريه مي كنه عاشقته.

ارزوی من اینست مثل سیم یک گیتار

زیر دست تو باشم لحظه خوش دیدار

 

 

 


نويسنده: ارش کابلی مورخ: شنبه یکم اردیبهشت 1386 در ساعت: 3:40 بعد از ظهر
|+|

انتـــــظار....



از آتش پرسيدند محبت چيست ؟گفت از من سوزان تر است.

از مهرباني پرسيدند محبت چيست؟ گفت از من مهربان تر است.

از خود محبت پرسيدند محبت چيست؟ گفت من يك نگاه بيش نيستم.

 



با قلم می‌گویم ای همزاد، ای همراه ای هم سرنوشت.

هر دومان حیران بازی ‌ها ی دوران ‌ها ی زشت.

شعرهایم را نوشتی دست‌خوش اشک‌هایم را کجا خواهی نوشت؟




دلم تنگ است.... دلم تنگ است...

دلم اندازه حجم قفس تنگ است.

سکوت از کوچه لبريز است.

صدايم خيس و باراني است .

نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است؟


 


بس كه ديوار دلم كوتاهست هر كه از كوچي تنهاي من ميگذرد

 

به هواي هوسي هم كه شده سركي ميكشد و ميگذرد .


 

 

بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان

نمي دهد.

 

و شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است

 

و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد

 

و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم . 


مي دونستي اشک از لبخند با ارزش تره؟

چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني 

اما فقط واسه کسي اشک مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي.


دبلیودبلیودبلیو.معشوق عشق.بلگفا.کام


نويسنده: ارش کابلی مورخ: سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 در ساعت: 9:34 قبل از ظهر
|+|

من آهنگ غریب روزگارم....
 

 

اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش...

                         اگه گوش هات پرسيد بگو نشنيدمش...

اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست...  

       اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو دوستش داري.

 

 

آن يار کز و خانه ي ما جاي پري بـــــــود
                                            سر تا قدمش چون پري از عيب بري بـود
دل گفت فرو کش کنم اين شهر ببويــش
                                               بيچاره ندانست که يارش سفري بـــــود
 تنــــــها نه ز راز دل من پــــرده برافــــتاد
                                            تا بود فلــــک شيـــــوه او پرده دري بــود
اوقات خوش ان بودکه بادوسـت بسرفـت
                                              باقي همه بي حاصلي و بيخبـــــري بـود
خـــوش بود لب اب و گل سبزه و نسريـن
                                            افــــسوس که ان گنج روان رهگذري بـود
خودرا بکش اي بلبل ازاين رشک که گل را
                                            با باد صبا وقت سحر جلوه گـــــري بــــود


 

 

 

توي زندون قلبت اينقدر شلوغ مي کنم و زنداني ها رو اذيت ميکنم

 

 تا مجبور بشي منو بندازي توي انفرادي قلبت

 

 

دل من دير زمانی است كه می پندارد :

 

« دوستی » نيز گلی است ؛

 

 مثل نيلوفر و ناز ، ساقه ترد ظريفی دارد .

 

بی گمان سنگدل است آنكه روا می دارد جان اين ساقه نازك را -

 

 دانسته- بيازارد.

 

 

 

مي دونم دلت گرفته........

 

                              من برات سنگ صبورم چي شده تنها نشستي.........

 

مثل تو از همه دورم واسه من زندگي سرده........

 

                             نکنه تو هم غريبي کاش مي شداشکاتوپاک کرد........

 

بميرم تو هم بريدي چه تبسم قشنگي........

 

                                     وقتي به غمها بخندي آخه ارزشي نداره........

 

دل به اين دنيا ببندي نازنين دنيا همينه........

 

                                اونکه خواب بود بدترينه، نکنه تنهات گذاشته........

 

آخره عشقها همينه ميدوني چقدر عزيزه........

 

                                        قطره سپيد شبنم مثل اون اشکاي نازت.......

 

رو تن گلهاي مريم نازنين خدا بزرگه....

 

 

 

 میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟

 

 جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم .

 

 تو تنها نیستی .

 

 توکوله بارت عشق میزارم که بگذری،

 

 قلب میزارم که جا بدی،

 

 اشک میدم که همراهیت کنه،

 

 ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم.

 

 

 

به پیش روی من تا چشم یاری می کند دریــــــــــاست

 

                                           چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست

 

 در این ساحل که من افتاده ام خاموش

 

                                         غمم دریــــــا دلــــــــــم تنهــــــــــــــــاست.

 

 

 

مثل شقایق زندگی کن کوتــــــــاه

 

                                          امــا زیبا...

 

مثل پرستو کوچ کن فصلی اما هدفمند

 

                         مثل پروانه بسوز مثل پروانه بسوز دردناک اما عاشقانه...

 

 

 

كاش معشوق زعاشق طلب جان ميكرد

                                              تاكه هر بي سر و پايي نشود يار كسي

سوزد   سازد   افروزد   نابود   شود 

                                              انكه چون شمع بخندد به شب تار كسي

بيگمان دست در اغوش نگارش ببرند

                                              آنكه يك بوسه  ستاند  زلب   يار  كسي

 

 

توي زندون قلبت

 

      اينقدر شلوغ مي کنم و زنداني ها رو اذيت ميکنم

 

                 تا مجبور بشي منو بندازي توي انفرادي قلبت

 

 

 

امشب تمام خويش را از غصه پرپر ميكنم.

 

                              گلدان زرد ياد را با تو معطر ميكنم،

 

                    تو رفته اي

 

 و رفتنت يك اتفاق ساده نيست،

 

                           ناچار اين پرواز را اين بار باور ميكنم.

 

 

مرا از جمله خوبان ترا طلبکار است.

                            شهید ناز توام ورنه حُسن بسیار است.

کاش بودي تادلم تنها نبود

                                          منتظر درفكر فردا ها نبود

 كاش بودي تا كه ياد پنجره

                                          درفراق عشق توتنها  نبود

 

 

 از من پرسيد: به خاطر كي زنده هستي؟

 

 با اينكه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم " به خاطر تو "

 

 بهش گفتم: " به خاطر هيچكس " پرسيد: پس به خاطر چي زنده هستي؟

 

 با اينكه دلم داد ميزد " به خاطر دل تو "

 

 با يه بغض غمگين بهش گفتم: "به خاطر هيچ چي "

 

 ازش پرسيدم: تو به خاطر چي زنده هستي؟

 

 در حالي كه اشك تو چشماش جمع شده بود.

 

 گفت: به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده هست.

 

 

گفتي خراب تو بشم خونه خراب تو شدم ..  

                                    اتيش   به زندگيم   زدي نقش بر اب تو شدم .. 

 

 من که واست ساده بودم به خاکت افتاده بودم ..

                                    خير از جوونيت نبيني نگو که دل  داده  بودم ..

 

موندم جچوري جون ميدي عمرا حلالت نکنم ..

                                   هر چي  که  نفرين بلدم  نثار روحت   ميکنم ..

 

 برو صداتو نشنوم لجم  ميگيره از  صدات ..

                                    برو  يه  جايي که  ديگه نگام  نيفته  تو نگات.

 

 

آخر از عشق تو ساكن كليسا ميشوم .

 

            ميكشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم .

 

                    آنقدر بر كشتي عشقت نشينم همچو نوح .

 

يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم.

 


نويسنده: ارش کابلی مورخ: دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 در ساعت: 12:33 بعد از ظهر
|+|

آموختن محبـــــــــــــــــــت...

 

   محبّت را، باید از سیگار آموخت 

 که بر کنج لـــب جان میــسپارد


نويسنده: ارش کابلی مورخ: دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 در ساعت: 10:16 قبل از ظهر
|+|

دلــــــــــــــــم تنـــــــــــگ است...

 

روزي ازم پرسيد: بزرگترين آرزوي تو چيست؟

گفتم:تحقق يافتن آرزوي تو.....

اما افسوس هرگزندانستم آرزوي تو جدايي از من بود.

 


نويسنده: ارش کابلی مورخ: دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 در ساعت: 10:7 قبل از ظهر
|+|

گفتمش تو زیبا......


 

گفتمش تو زیبا هستی.

گفت: دیگران هم است.

گفتمش تو را دوست دارم.

گفت: دیگران هم هست.

گفتمش جز تو دیگران را چه کنم؟

گفت: فراموشم کن بس.

گفتمش این توان را ندارم.

لبخند زد و گفت فایدهی ندارد.

گفتمش من صبر دارم.

گفت: دیوانه هستی.

گفتمش در عشق تو.

گفت: شرم کن.

گفتمش محبت شرم ندارد.

گفت: لطفاْ فراموشم کن.

گفتمش میکنم بعد از مردنم.

گفت: خدا نکند

 


نويسنده: ارش کابلی مورخ: یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 در ساعت: 6:50 قبل از ظهر
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+